خرید بک لینک

چهره هایی که زندگی در حاله ابهام و اوهام داشته اند، همان ها که سر به درون دنیای خود فرو برده اند، همیشه برای من ملغمه ای از جذابیت و انکار هستند. از همان سال های ابتدای نوجوانی که فروغ فرخزاد شده بود جذاب ترین شخصیت دست نیافتنی آن روزهام، تا امروز و غزاله علیزاده و جنازه حلق آویزش از درختان سر به فلک ساییده ی جنگل های جواهر ده، این عصیانِ آشکار و بی قراری ناپیدای درونشان جذبه ی بی نهایتی برایم دارد. فکر می کنم شخصیت های این چنین، آنچنان پنجه در سرپنجه افکار و احساسات سیال و عمیق خود نهاده اند و به گونه ای از درک همه جانبه دنیا و حقیقت های غالبن اندوهناک آن برخوردارند که با کمی طیِ اشتباه مسیر، در آپارتمانی در پاریس خود را به دست مرگ می سپارند یا به استقبال آن در جذبه سُکر آور جنگل های جواهر ده می روند.

هماوردی با سکوت دنیای بیرون و سیر و سلوک در جهانِ بی نهایتِ درون، لبه پرتگاهی ست که می تواند تو را چون مولای روم به گنبد مینا بنشاند یا تصویری در روزنامه ها از آگهی تسلیت خودکشی تو شود. هر دویِ این راه ها، روندگانی دارد که قطعن از غنی ترین احساسات و ایده ها لبریزند.

پی نوشت : مطالعه مصاحبه غزاله علیزاده در اینجا خالی از لطف نیست.

برچسب: نویسنده: پرهام عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 20:20

صفحه بندی