از سال 88 به این سمت، هیچ وقت تلاش نکردم حرف های این به اصطلاح بچه حزب اللهی های سیاست را درک کنم. جوری بی صدا روزنامه ای که از آن آنان باشد و شبکه ای که سخنرانش، بلندگوی آنان باشد و سایتی که قلمش، دغدغه آنان را روایت کند کنار گذاشته ام که احساس میکنم در دورترین افق های اندیشه، هیچ فصل مشترکی بین ما نیست.
حقیقت، به زعم من، آنقدر آشکار است که نیازی به جدل های بی نتیجه و تزریق آدرنالین درون رگ هامان نیست. حقیقت قطعن جناح چپ و راست و افرادِ شاخص آن هم نیست. حقیقت آمارهاست که طی زمانی به اندازه نیم دوره از ریاست جمهوری قبل، بسیاری از شاخص ها جابجا شده است و کسانی بر مسند وزارت تکیه زده اند که اقلن درسش را خوانده اند و از حضور شخص رئیس جمهور در هیچ مناسبت جهانی، شرمسار نیستیم که مبادا باز افسار سخن از کف بدهد و تاریخ ادیبان و سخنوران ما چوب حراج بخورد.
برایم اما همچنان غامض است که چگونه عده ای میبینند و انکار می کنند. دیوار منفعت طلبی مگر چقدر بلند است که این پیکان های حقیقت از هر طرف روانه شان می شود، راهی به سوی شان نمی یابد. بین حقیقتِ مسلمِ من و حقیقتِ مسلم او چطور می تواند این چنین فاصله باشد و هر دو آن را حقیقت مسلم بدانیم؟! جز آنکه بپذیریم شاخصی که با آن حقیقت را می سنجیم تفاوت بسیار داشته باشد و این خبر از این می دهد که دغدغه هامان متفاوت است شاید. یعنی فانتزی ترین برداشتی که می توان کرد.
برچسب:
نویسنده: پرهام عباسیان